يک اصفهاني چايي مياره براي مهموناش ولي قند نمي ياره .مي گه به قند بالاي يخچال نگاه کنيد و چاي بخوريد يه بچه اي ميره تو بحر قنده اصفهانيه ميزنه پشت کله پسره مي گه من گفتم چاي با قند بخور نه چاي شيرين
يه نفر با يه اصفهاني دست به يقه ميشه.اصفهاني بجاي عمل متقابل التماس کنان با لهجه شيرين اصفهاني ميگه آقا شما را به خدا يقمو ول کنين گوشمو بيگيرين.آخه يقم پاره ميشه
اصفهاني يه با اتومبيلش وارد تعميرگاهي شدو به مکانيک گفت: لطفا يه استکان روغن توي موتور، يه ليوان آب توي رادياتور بريزين. مکانيک گفت: لاستيکاتون هم کم بادن اجازه بدين توش کمي سرفه کنم
يه نفر با يه اصفهاني دست به يقه ميشه.اصفهاني بجاي عمل متقابل التماس کنان با لهجه شيرين اصفهاني ميگه آقا شما را به خدا يقمو ول کنين گوشمو بيگيرين.آخه يقم پاره ميشه
اصفهاني يه با اتومبيلش وارد تعميرگاهي شدو به مکانيک گفت: لطفا يه استکان روغن توي موتور، يه ليوان آب توي رادياتور بريزين. مکانيک گفت: لاستيکاتون هم کم بادن اجازه بدين توش کمي سرفه کنم
|+|
نوشته شده توسط محمد رضا بحرانی در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 و ساعت 1:48 قبل از ظهر








